مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبارآلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: روزي از اين تلخ وشيرين هاي روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي زامروزها ، ديروزها! ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هاي همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد درد
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 14:40خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |

بوی گندمزارنمناک ،بوی سبزه زار خيس ،بوی خيس تن خاک...
جاده های مهربونی،رگای آبی دستات،
غم بارون غروب،ته چشمات،تو صدات...
قلب تو شهره گل ياس،دست تو بازار خوبی،
اشک تو بارون روی مرمر ديوار خوبی...
+ نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 14:22خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
تولد وبلاگم مبارک بعد از عمری دل سپردن ، رنگ را فهمیده ایم زخم های آشنا با سنگ را فهمیده ایم پرده ی سرد کدورت بینمان دیوار شد مرزهای مبهم نیرنگ را فهمیده ایم داغ صد جرم نکرده مهر پیشانی ماست یورش تهمت ، هجوم انگ را فهمیده ایم این غبار زنگ از ایل و تبار زخم نیست فرق های بین زخم و زنگ را فهمیده ایم.... زخمهای قلبمان را فاصله درمان نکرد! تا بلوغ واژه ها فرسنگ را فهمیده ایم هر کسی زخم زبانش را لباس پند داد نازنینم شیوه های جنگ را فهمیده ایم در گلوی کوچه ها فریادمان در سینه مرد ارتباط دشنه و پس کوچه های تنگ را فهمیده ایم قامت مغرورمان در خود شکست و حیف حیف دیر مفهوم کریه ننگ را فهمیده ایم......
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 12:21خط خطی های سها جوانمرد (مینا)
آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم گوش کن ... یک نفر... انطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است... لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!

باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم
يک نفر باز مرا در خود من مي خواند
پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم
باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم
جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت 12:57خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
شنیدین می گن خدا بین ادما و دلشون قرار داره هر چی بخواد وارد قلب انسان بشه اول خدا می فهمه خدایا تو دل منو خوب می شناسی ... سالهاست باهات اشناست سالهاست وقتی دیده داره کدر می شه اشک ریخته تا دوباره صاف بشه و جلوه تو رو توی خودش تماشا کنه ! تو تنها کسی هستی که وجود منو می شناسی و درکم کردی ! ترس دوری از تو مثل خوره افتاده به جونم ...! خدایا به جون ماه و آب پیشم باش نذار تنها بمونم 
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت 0:51خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
دیگر بر هیچ دیواری از عشق نخواهم نوشت
و شروع میکنم، تمام دیروزم را خط زدن
در مسیر دور شدن از شعرهای عاشقانه ،
عزیز ترین چهره ها را هم به باد خواهم سپرد....
حتی نام تو را ، از یاد خسته ام ....
و به نیلوفران آبی قسمت می دهم :
نگو ، نگو که او هم مثل تمام رفته ها رفته است ....
می دانم ، می دانم ، اگر بمانم،تو، نخواهی ماند....
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 18:41خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
من اگر می نویسم : شاید انعکاس طنین قلبی است که تو را هر دم یاد میکند . و یا اینکه شاید نسیمی است که از پنجره یاد تو می گذرد . من اگر ننویسم : کدامین قاصدک می تواند واژه هایم را به تو برساند . و آیا کدامین دست مهربان اشکها یت را پاک خواهد کرد ، وقتی قلبت از شنیدن قربانی کردن لبخند ها ویران می شود ؟ بگذار بنویسم ،شاید لحظه ای از زند گی ام بوی تو را بگیرد .

می آیم روزی
و حاصل صبرت را با کاسه ای از جنس
بلور یکجا سر می کشم
می آیم ، آری روزی
و اگر انتظاری مانده باشد
برای تو و همگان
لبخند یخ بسته قالب میگیرم
من هنوز در کنار توام
آن که لیوان آب دردستش نگاه داشته
منم
تشنه نیستی ؟
به خدا هر روز سایه هایت را رنگ می زنم
اما هر بار که می آیم
به قدمهایت زانو بخشم
فاصله ای از تو پریده ، فریاد می زند :
تو دیگر از پاره خط های قلبم دوری ، دووووووور !
آه چقدر فاصله !!
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 18:45خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
تولدم مبارک باز کن چشمت را که من اشفته نخواهم خوابید به شب مرگ عروسکهایت باز اشفته نخواهم تابید باز هم خواهم گفت به درون تو رهی خواهم یافت!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 10:23خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
رودها در جاري شدن و علفها در سبز شدن معني پيدا ميکنند... آمين... باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی. عیدتون مبارک *بانوی ماه و اب*
کوهها با قله ها و درياها با موج ها زندگي پيدا ميکنند...
و انسانها همه انسانها با عشق...
فقط با عشق...
پس بار خدايا بر من رحم کن ...
بر من که ميدانم ناتوانم رحم کن..
باشد که خانه اي نداشته باشم.
باشد که لباس فاخري نداشته باشم.
باشد که دست و پايي نداشته باشم...
اما نباشد هرگز نباشد ...
که در قلبم عشق نباشد...
هر گز نباشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 8:20خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
هرچند من ندیده ام این کور بی خیال 
ـ این گنگ شب که گیج و عبوس است ـ
خود را به روشن سحر
نزدیکتر کند
لیک شنیده ام که شب تیره
ـ هرچه هست ـ
... آخر ز تنگه های سحرگه گذر کند
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 19:15خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست ترو تازه موندن گل ماله اشکه شبنماست ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو خیلیا, با زخمای زندگی آشنان مثل تو ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26ساعت 11:43خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گل و ترانه و سرمستی ترا با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
زمستان سرد و تاريك مي رود و من چشم به راه دختر بهار خواهم نشست چه زيباست تماشاي اولين اشعه خورشيد بهاري ... چه لذتي دارد به همراه بهار شكفتن ! دلم مي خواهد با آمدن غنچه ها دوباره متولد شوم و زمستان از روحم دور شود 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 14:16خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
خوندم که نوشته بود: زیبا ترین تولدها آنهائیست که در رویا برای کسی می گیریم و یا کسی برایمان می گیرد و من امشب زیباترین تولدها را خواهم گرفت ... با عاشقانه ترین رنگها خیالت را ترسیم خواهم کرد ... با عاشقانه ترین سازها نوای بودنت را خواهم نواخت ... با عاشقانه ترین بوسه ها لبهای خیالت را نوازش خواهم کرد ... و با عاشقانه ترین نغمه ها لمس بودنت را تبریک خواهم گفت ... یه روزی وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم ميرسد روزي كه بي من روزها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من نامه هاي كهنه من را مو به مو از بر كني
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 8:45خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
.* خدای من *. کمکم کن!
تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم
خدايا کمکم کن!
تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم
به من کمک کن !
تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام
بر لبانش جاري سازم
و راز عشق را در گوشش سر دهم
خداوندا !
او را نگه دار که من به عشق او زنده ام
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 15:2خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
خبر جدید وبلاگ جدید من متولد شد بهش سر بزنین همه ميپرسن:...... چيست درزمزمه ي مبهم آب؟...... چيست درهمهمه دلكش برگ؟...... چيست دربازي اين ابر سفيد؟...... روي اين آبي آرام بلند؟...... كه تورا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال...... چيست درخلوت خاموش كبوترها؟...... چيست دركوشش بي حاصل موج ها؟...... چيست درخنده ي جام؟...... كه توچندين ساعت به آن مي نگري...... نه به ابر...نه به آب...نه به برگ... نه به اين آبي آرام بلند...... نه به اين آتيش سوزنده كه لغزيد به جام...... نه به اين خلوت خاموش كبوترها...... من به اين جمله مي انديشم...... به تو مي انديشم...... اي سروپا همه خوبي...من تنها به تو مي انديشم...
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 23:15خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
سفيد مي نويسم تا مبادا خرده بگيرد , , , سفيد مي نويسم تا مبادا تنهايي پيشه كند , , , سفيد مي نويسم تا مبادا دل آزرده شود , , , سفيد مي نويسم تا مبادا نخوانده پاره كند , , , سفيد مي نويسم تا مبادا رز سفيد را از ياد برد , , , سفيد مي نويسم تا مبادا انتظارم را فراموش كند , , , سفيد مي نويسم تا مبادا فرشته ي احساس ناشناس شود , , ,
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 21:54خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله هارا تقدیم کسی که کلامش اهورائی است سکوت تلخش از مهری شگرف خبر می دهد نگاهشبه فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد و باز از توئی که چراغ زندگی را روشن نمودی و در قعر نا امیدی تو می نویسم، اوج صفا را معنی کردی من از تو می گویم از نیلوفر وحشی، زنبق های وحشی، یاس کبود، اطلسیهای سفید، از تو غریب آشنا، از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی ای مقدس، ای دریائی، آبی بیکران وفا، در قله ای مغرور سر فراز من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم و منتظرم تو بر گردی تا با هزار و یک عشق تقدیمت کنم ،پاک وبی ریا و ساده ولی زیبا پس بیادم باش و فراموشم مکن بانوی ماه وآب 
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 14:12خط خطی های سها جوانمرد (مینا) |
+ نوشته شده در جمعه 1386/11/19ساعت 14:10خط خطی ه