X
تبلیغات
سردار شهید طوسی

سردار شهید طوسی

شرح احوال و زندگی نامه شهدای شهرستان نکا

دختری که برای شهادت پدرش دعا کرد

همسر سردار شهيد طوسي گفت: شهيد طوسي براي شهيد و شهادت قداست فراواني قائل بوده، در آخرين سفر به مشهد به من گفت تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است، شايد از ياران امام حسين (ع) شدم، آنجا دستت را مي‌گيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو. 
   
 
حليمه عرب‌زاده طوسي در گفتگو با خبرنگار فارس در ساري اظهار داشت: شهيد طوسي هرگاه كه از منطقه به مازندران سفر مي‌كرد، همواره جوياي احوال خانواده‌هاي شهدا بود و ما به ‌همراهي هم از رامسر تا علي‌آباد كتول از خانواده‌هاي بزرگوار شهيد ديدن مي‌كرديم و با دقت و وسواس شديدي پيگير امورات آنان بود.

وي افزود: هرگاه كه من از ايشان مي‌پرسيدم چرا اينقدر به خانواده‌هاي شهدا رسيدگي مي‌كني، مي‌گفت، اسلام به خون شهدا و شهادت زنده است و رسيدگي به خانواده‌هاي شهدا و دلجويي از آنان كمترين كار براي عظمت كار شهداست.

عرب‌زاده طوسي در رابطه با آخرين ديدارهاي خود با شهيد محمد حسن طوسي قائم مقام لشگر ويژه 25 كربلا و فرمانده اطلاعات و عمليات مازندران و گيلان در جنگ تحميلي گفت: ما براي زندگي چهار سالي بود كه در اهواز زندگي مي‌كرديم و در طي اين سال‌ها نيز به ‌ندرت شهيد در كنار ما بود و همواره به ‌فكر بچه‌هاي جنگ بود و زماني كه در مازندران بوديم گاهي تا چهار ماه هم همديگر را نمي‌ديديم تا جايي كه بعضي از افراد مي‌گفتند طوسي حتما خانواده خود را دوست ندارد كه به ديدنشان نمي‌آيد و وقتي اين موضوع را با ايشان مطرح كردم در جواب گفت: من هم شما را دوست دارم ولي اسلام را به خاطر غربتش بيشتر دوست دارم، اسلام غريب است و بايد از آن حمايت كنيم.

وي اظهار داشت: به ‌ياد دارم كه به بهانه امتحانات دخترم به طوسي گفتم بيا با هم به مازندران برويم تا هم شما خستگي بدر كني و هم ما در كنار خانواده ديداري تازه كرده و به امتحانات بچه رسيدگي كنيم كه شهيد طوسي گفت، شما برويد من بايد در جبهه بمانم اينجا به ‌وجود من بيشتر احتياج دارند.

همسر سردار شهيد طوسي خاطر‌نشان كرد: ما آمديم و بعد از گذشت سه تا چهار ماه ايشان نيز به مازندران آمد و در هنگام ورود به منزل تا چشمم به ايشان افتاد فهميدم كه اين ديدار آخر ماست و شهيد طوسي ديگر رفتني است در نگاهش چيز ديگري بود كه شايد الان براي نسل جوان ما ملموس نبوده و باورش مشكل باشد، شهيد طوسي نوراني شده بود و طوري بود كه من هنگام صحبت كردن با ايشان نمي‌توانستم به چهره‌شان نگاه كنم.

وي در بيان شيرين‌ترين خاطرات خود به اولين و آخرين سفره هفت‌سين با شهيد طوسي اشاره كرد و افزود: براي آخرين باري كه به مازندران آمد بعد از 10 سال زندگي مشترك اولين باري بود كه با هم دور سفره هفت‌سين نشسته بوديم، سال تحويل شد و ما در حال آماده شدن به منزل پدرشان بوديم كه ديديم پدر و مادرشان به منزل ما آمدند و ايشان گفت كه چرا شما آمديد ما وظيفه‌مان بود به ديدن شما كه از خانواده شهيد هم هستيد بياييم، در همين لحظات تلويزيون صحنه‌هاي تحويل سال در جبهه را نشان مي‌داد كه رزمندگان خوشحال در كنار سفره بودند و طوسي آنقدر عاشقانه به آنان نگاه مي‌كرد كه قابل توصيف نبود و گفت: من حالا كه مي‌بينم رزمندگان خوشحالند احساس راحتي مي‌كنم.

وي همچنين از سفر زيارتي خود با شهيد به مشهد مقدس گفت و اظهار داشت: من و شهيد طوسي در عمليات فاو و در حادثه رانندگي زخمي شده بوديم من از ناحيه پا و طوسي از ناحيه دست، با همان حالت من داخل ويلچر به ‌همراه ايشان به زيارت رفتيم كه آقايي به ‌سمت شهيد طوسي آمد و رفتند و برگشتند بعد ايشان گفتند خانم بيا برويم جايي تا بهتر زيارت كنيم، رفتيم به سمت ضريح امام رضا (ع) ديدم آنجا طوسي به من مي‌گويد برايم دعا كن تا شهيد شوم چون تا تو از خدا نخواهي خدا به ‌من اين مقام را ارزاني نمي‌كند، من نگران و گريان گفتم آقا اين چه حرفي است، من اينجا بايد براي سلامت و سعادتت دعا كنم تو از من چه مي‌خواهي ،گفت تو رو خدا دعا كن شهيد شوم، من نمي‌توانم در اين دنيا زندگي كنم، ظرفيت ندارم بايد بروم، من در آن زمان خيلي گريه كردم چون علاقه و دلبستگي شديدي به ايشان داشتم و حاضر بودم برايشان فدا شوم، گفتم تو براي من چه مي‌كني، گفت تو دعا كن شهيد شوم من با خدا عهد بستم كه هر كار خيري انجام داده‌ام نصفش براي شما باشد من در قيامت دست شما را مي‌گيرم، گفتم خواسته‌اي ندارم اما من از شب اول قبر مي‌ترسم، گفت، تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است شايد از ياران امام حسين (ع) شدم آنجا دستت را مي‌گيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو.

وي ادامه داد: شهيد طوسي عاشق خدمات‌رساني به مردم، صداقت و راستگويي، احترام به والدين، خانواده‌هاي شهدا بوده و وقتي از جبهه مي‌آمد محله و زندگي ما پر از صلح و صفا و آرامش بود.

همسر شهيد طوسي تصريح كرد: ايشان سرشار از معنويت به خدا بود و به دخترمان ياد داده بود همواره بر سر نمازهايش دعا كند شهيد شود و دختر كوچكمان نيز همين كار را كرده و ايشان آمين مي‌گفت.

وي گفت: مسئوليت و پست و مقام برايشان مهم نبود به ياد دارم كه در اهواز به ‌عنوان جانشين فرمانده لشگر انتخاب شده بود، وقتي به منزل آمد به او تبريك گفتم، بقدري ناراحت شد و برآشفت كه قابل توصيف نيست و گفت، اين مقام‌ها زير پاي من له شده است، من سرباز امام زمان (عج) هستم.

همسر اين شهيد يادآور شد: دلسوزي ايشان براي رزمندگان نيز از ديگر صفات پسنديده بود تا قدري كه از من دستور چند نوع غذاي ساده گرم را گرفته بود تا سربازان و رزمندگان از غذاي گرم استفاده كنند و من هم پخت املت و حلوا را به ايشان ياد دادم.

وي با سفارش به تقوا و معنويت كه از تاكيدات مستمر شهيد طوسي بوده، گفت: جوانان ما بايد زندگي خود را براساس معنويت و به‌دور از تجمل‌گرايي آغاز كرده و ادامه دهند، بايد به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب همچون نماز، فرهنگ شهادت، توكل بر خدا، جلسات مذهبي و ايمان پايبند بوده و در زندگي استفاده كنند و بدانند راستگويي و صداقت از بهترين وسيله‌ها براي زندگي سالم و خدايي است.

شهيد محمد حسن طوسي در سال 1337 در روستاي طوسكلا نكا در خانوادهاي مذهبي به‌دنيا آمد و در 18 فروردين سال 66 در عمليات والفجر 6 در شلمچه به شهادت رسيد.

از خانواده ايشان، بجز محمد حسين طوسي دو برادر ديگرشان نيز به درجه رفيع شهادت نائل شدند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 19:23  توسط آمنه كاظمي  | 

ستاره شلمچه

 

در رثاي شهيد محمدحسن قاسمي طوسي قائم مقام و مسئول اطلاعات عمليات لشگر25 كربلا

آنروز كه تجاوز آغاز شد و دشمن تا دندان مسلح مرزهاي ميهن اسلامي ما را مورد هجوم وحشيانه قرار داه بود، سردار «طوسي» دنيا را با تمام تعلقاتش رها كرد تا بقيه عمر خويش را در دفاع از اسلام و انقلاب و در جبهه‌هاي جنگ بگذراند. سردار طوسي در روستاي طوسكلا شهرستان نكاء و در خانواده‌اي كشاورز و مذهبي پرورش يافت. قبل از شهادت ايشان دو تن از برادرانش به درجه شهادت نائل گشتند. او آنقدر در خاكريزها و سنگرهاي جبهه، بال پر زد كه بالاخره در صحراي شلمچه جاودانه شد. اما هنوز هيچ قلم و زباني نتوانسته عمق عظمت و ايثار و از خودگذشتگي اين سردار جبهه‌ها را تفسير كند.

طوسي جان! سرانجام لشگر25 كربلا تو را به كربلا رساند و ما مانديم تا به امتداد مبهم خويش بنگريم اگر لشگر25 كربلا همانند خورشيد در جبهه‌ها درخشيد و دشمن را به وحشت انداخت از دليري و شجاعت تو بود. خاكريزها بر پنجه شجاعت تو بوسه مي‌زنند و شبهاي شلمچه راز دار ناله‌هاي تواند. اروندرود هيچگاه خاطره رشادت تو را فراموش نخواهد كرد و ديگر طعم شجاعت مثال زدني تو را نخواهد چشيد. ستارگان آسمان شلمچه چه رازها كه از تو در سينه ندارند و هرگاه سرّي از اسرار خود را بر ابرها مي‌خوانند ابرها زارزار بر خاك شلمچه مي‌گريند. سرزمين شلمچه شاهد اسطوره‌هاي ناب‌ تو بود. و امروز اين سرزمين با خون تو بر ديگر سرزمين‌ها احساس غرور مي‌كند. آنروز كه تو رفتي خورشيد از كرانه‌هاي شلمچه رخت بربست. همه جاي شلمچه را رنگ و بوي دلتنگي فرا گرفت. به هر كسي كه مي‌رسيدي زانوي غم در بغل داشت. بي‌تو كاش ما را هزاران زخم مي‌باريد. بي تو كاش گريه دردمان را دوا مي‌كرد. بعد از تو خاكريزها از فراقت دلتنگ شدند و سنگرهاي جبهه كه با راز و نياز تو جان مي‌گرفتند و خويش مويه كردند. طوسي جان! تو از فرشتگان فراتر رفته‌اي. مي‌دانم لحظه‌اي كه گلوله دشمن به جسم مطهر تو خورد فرشتگان و ملائك براي آغوش كشيدن تو گوي سبقت از هم مي‌ربودند.

طوسي جان! رازهاي ناگفته تو در سينه صحرا نهفته است اما دريغ كه هيچ‌گاه شلمچه لب به سخن نخواهد گشود. مگر مي‌شود در لشگربود و ديگر صداي تو را نشنيد؟ مگر مي‌شود فاو و مهران و شلمچه را جست و رد پاي تو را نديد؟ بي‌قراري امان ناله‌هايمان را بريده است. پارسال وقتي پاره‌هاي پيكر تو را از ديار كربلا آوردند همرزمانت سينه‌زنان و با باراني از تكبير و اشك تو را تشيع كردند و امروز شفاعت و دعاي تو را تمنا دارند.

ما را از شفاعت خويش محروم مگردان

رمضانعلي فرجي ـ بندر گز

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:39  توسط آمنه كاظمي  | 

شهادت

 

  ساعت 9 صبح به راه افتاديم؛ من، نبوي، كلبادي، نوبخت و طوسي آرام از مواضع سنگر اطلاعات خط اول گذشتيم. درست از پشت سر يكديگر آرام حركت مي‌كرديم بايد دژ تصرف شده لشگر 33 المهدي را بررسي مي‌نموديم. در مسير به تقاطعي برخورديم، قبل از آن كانال دژ بود. به دستور سردار طوسي، كلبادي جلو رفت و پس از بررسي اوضاع بازگشت. عراقي‌ها دقيقاً در ديد ما قرار داشتند، تصميم گرفتيم جلوتر برويم. در مسير، چند خمپاره 60 روي كانال اصابت كرد ساعت 9:30 دقيقه صبح بود. بيش از سي‌متري به طرف تقاطع نرفته بوديم كه خمپاره‌اي در كنارمان منفجر شد. من و كلبادي مجروح شديم. دوربين را به نبوي سپردم تا به سراغ برادران (لشگر 33 المهدي) برود. دود غليظي در هوا پخش بود. به علت شدت انفجار و دود نمي‌توانستيم كسي را ببينيم مأموريت ما بسيار مهم بود به همين علت تصميم گرفتم، به عقبه بازگردم تا به علت مجروحيتم مانع كار ديگران نباشم. طوسي حدود 50 متر عقب‌تر از نوبخت بر روي زمين افتاده بود. اما من كه متوجه نشدم، تركش آن انفجار او را شهيد كرده و لشگر 25 كربلا براي هميشه از حضور خالصانه او محروم شد. 700 متر پياده با پاي مجروح به طرف سنگر حركت كردم؛ آن روز بچه‌ها نتوانستند پيكر بي‌جان طوسي را به عقبه انتقال دهند. تا اينكه 8 سال بعد پيكر مطهر او را به زادگاهش بازگرداندند. 

منبع:روزنامه كيهان 13/12/80    راوي:مهدي بشارتي 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:28  توسط آمنه كاظمي  | 

ققنوس

 

 محمد حسن تشنه بود، تشنه رسيدن به عدل و برقراري مدينه فاضله علي‌بن ابيطالب (ع) تا آنجا كه ره صدساله را يک شبه پيمود. از همان كودكي مي‌دانستم كه اين كودك مرد عمل است. درست چهل و پنج روز مانده به عمليات والفجر8 به خانه آمد. نگران شدم پرسيدم: چه اتفاقي افتاده است؟ بي‌موقع به مرخصي آمده‌اي؟ خيلي آرام گفت:«آمده‌ام، كمك‌هاي مردمي براي رزمندگان ببرم. توي اين هواي سرد، بچه‌هاي مردم مشغول آموزش غواصي هستند. خدا راضي نيست از غذاي معمولي لشگر بخورند. بايد براي آنها عسل، مربا، شير، سركه، صد كيلو ترشي و يك تن برنج ببرم». همان روز به همراه برادرم و او راهي کوهستانهای بهشهر شديم. تا مقداري عسل تهيه نمائيم. مادرش نيز به همراه زنان روستا وسائل ديگر را فراهم نمود.محمد حسن ققنوس خسته‌دل جبهه بود، بايد مي‌سوخت تا از كنارش مرداني به زلالي آسمان قد علم كنند و حقانيت او را به جهان اثبات نمايند.

منبع:روزنامه كيهان 13/12/80 /راوي:پدر شهيد

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:25  توسط آمنه كاظمي  | 

چشم‌هاي ستاره شمالي هنوز بوي باران مي‌دهد

سردار طوسیدر ادامه همین روند تصاعدی که با اثبات لیاقت ها و بروز قابلیت ها و استعدادهایش همراه بود، جانشینی و قائم مقامی لشکر را نیز به عهده گرفت و با همین سمت آسمانی شد و به وجه الله نظر کرد.
  بالنده ترین حضور مازندران در دفاع مقدس با نام سردار شهید محمد حسن طوسی پیوند خورده و سپاه کربلای مازندران مرهون حماسه آفرینی های ایشان و یکایک رزمندگان و سرداران سروقامت سپیدروی بلند نظریست که همچون خورشید، آسمان بی کران افتخارات مازندران را تابناک نگه داشته اند.

سردار شهید طوسی که از طوسکلای شهرستان نکا و از خانواده ای روستایی،زحمتکش و مذهبی برخاسته و به عضویت سپاه نکا در آمده بود، در فاصله زمانی کوتاهی و به واسطه بروز لیاقت ها و شجاعت های ویژه اش در انجام مدبرانه و شجاعانه ماموریتهای محوله، به سپاه مرکز استان یعنی ساری منتقل شده و فرماندهی واحد عملیات را بعهده گرفت و پس از گذشت چند ماه به منطقه ۳ سپاه مازندران و گیلان واقع در چالوس رفته و به سمت فرماندهی عملیات منطقه منصوب شد نهایتاً با گذشت زمانی کوتاه تر، از آنجا نیز عازم جبهه ها شده و فرماندهی واحد اطلاعات عملیات لشکر به ایشان واگذار شد و در ادامه همین روند تصاعدی که با اثبات لیاقت ها و بروز قابلیت ها و استعدادهایش همراه بود، جانشینی و قائم مقامی لشکر را نیز به عهده گرفت و با همین سمت آسمانی شد و به وجه الله نظر کرد.

فرماندهان بزرگ دفاع مقدس در اظهارات واضح و مطول به بیان تقش کلیدی سردار شهید طوسی پرداخته و همزمان از میزان اعتماد خود به ایشان و نمرات عالی وی در تمامی آزمون ها ستوده و او را در ردیف شهیدان بزرگی همچون باکری، خرازی، کاظمی و غیره قرار داده و در سوگش گریستند.

سرداران شهید حاج بصیر، نوبخت، مهرزادی، ابو عمار، بردبار، زندی، خداد ، خنکدار و ..... و نیز سرداران در قید حیات قربانی، کمیل، شالیکار، رحیمیان و .... همه و همه که از افتخارات بزرگ مازندران هستند، در برابر عظمت ایثار و نقش آفرینی های ویژه سردار شهید طوسی انگشت حیرت گزیده و تنها او را گل سرسبد گلهای پرپر خطه گل پرور مازندران می دانند.

سردار شهید طوسی که دو برادر دیگر شهیدش یعنی محمد حسین و ابراهیم را نیز با خود همسفر کرده با پدر رزمنده اش نیز همسنگر بوده و انصافاً از خانواده ای برخاست که کلکسیون افتخارات و آلبوم مباهات ارزشی در منطقه اند و می توان گفت که رزم و ایثار در گوشت و خون یکایک اعضاء خانواده ایشان بوده و شهادت،سرنوشت قطعی چنین خانواده ایثارگری بوده است.

ورود سردار شهید طوسی به جبهه های نبرد، آغاز بالندگی های مازندران و مکمل توانایی ها و استحقاق های اولیه رزمندگان مازندرانی در جبهه ها بوده و نقطه عطفی در نقش آفرینی های ویژه لشکر ۲۵ کربلا در سرلوحه عملیاتهای فوق سنگین و پیشقراولی در تعیین کننده ترین مراحل استراتژی های نظامی ما در دفاع مقدس بود.

سردار شهید طوسی که قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا و فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشکر تا هنگام شهادت بوده، بزرگترین عامل موفقیت های نظامی این لشکر در تمامی ماموریت های عملیاتی محسوب شده و در همه صحنه ها با بهره گیری از ویژگیهای ایمان به خدا، اعتقاد به ولایت فقیه، شجاعت و روحیه شهادت طلبی، میدان دار بلا منازع عرصه های خطر بوده و بخاطر درایت بالایی که به تجربه و به کرات در عمل نشان می داد، اعتماد بالای فرماندهان عالی تر را به خود جلب کرده و با چنین اعتمادهای تعیین کننده ای، ضریب ریسک پذیری قرارگاههای عملیاتی نیز به شدت ارتقاء می یافت.

سردار شهید طوسی که در اخلاق حسنه، زبانزد و اسوه ای تمام عیار برای یکایک رزمندگان بوده، بزرگترین موفقیت خویش را در تواضع و پرهیز از ذخارف دنیا و اطاعت پذیری محض از ولی امر مسلمین یافته و با صبر و حوصله و توکل الهی، راه سعادت خویش را آهسته و آرام طی می کرد و بدون آنکه کمترین دغدغه ای برای دنیا و جاذبه های مادی اش داشته باشد، خود را وقف خدای خویش کرده و "الهه ای" را بجای آن یگانه "اله" خویش نمی شناخت و نهایتاً نیز ذوب در ولایت و فناء فی الله شد.

نگارنده که توفیق رفاقت خانوادگی و دوستی مختصر با آن سردار بزرگ منش داشته،با گذشت سالها متمادی از این جدایی و فراق و ارائه مطالب و اشعار متعدد در باره ایشان، هنوز به آرامش قلبی و کفایت ذهنی نرسیده و با باور خلاء شدید عاطفی و سازمانی و یادآوری تمامی خاطرات گذشته با وی، همواره نسبت به آن بزرگوار احساس دین کرده و به هر مناسبتی عاشقانه از ایشان می گوید و او را دلنوازانه می ستاید.

یادش گرامی، نامش بلند، خاطره اش ماندگار و راهش پر رهرو باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:44  توسط آمنه كاظمي  | 

دعا كن شهيد شوم، آنجا دستت را مي‌گيرم

 همسر سردار شهيد طوسي گفت: شهيد طوسي براي شهيد و شهادت قداست فراواني قائل بوده، در آخرين سفر به مشهد به من گفت تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است، شايد از ياران امام حسين (ع) شدم، آنجا دستت را مي‌گيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو.
  
 
حليمه عرب‌زاده طوسي در گفتگو با خبرنگار فارس در ساري اظهار داشت: شهيد طوسي هرگاه كه از منطقه به مازندران سفر مي‌كرد، همواره جوياي احوال خاواده‌هاي شهدا بود و ما به ‌همراهي هم از رامسر تا علي‌آباد كتول از خانواده‌هاي بزرگوار شهيد ديدن مي‌كرديم و با دقت و وسواس شديدي پيگير امورات آنان بود.
وي افزود: هرگاه كه من از ايشان مي‌پرسيدم چرا اينقدر به خانواده‌هاي شهدا رسيدگي مي‌كني، مي‌گفت، اسلام به خون شهدا و شهادت زنده است و رسيدگي به خانواده‌هاي شهدا و دلجويي از آنان كمترين كار براي عظمت كار شهداست.
عرب‌زاده طوسي در رابطه با آخرين ديدارهاي خود با شهيد محمد حسن طوسي قائم مقام لشگر ويژه 25 كربلا و فرمانده اطلاعات و عمليات مازندران و گيلان در جنگ تحميلي گفت: ما براي زندگي چهار سالي بود كه در اهواز زندگي مي‌كرديم و در طي اين سال‌ها نيز به ‌ندرت شهيد در كنار ما بود و همواره به ‌فكر بچه‌هاي جنگ بود و زماني كه در مازندران بوديم گاهي تا چهار ماه هم همديگر را نمي‌ديديم تا جايي كه بعضي از افراد مي‌گفتند طوسي حتما خانواده خود را دوست ندارد كه به ديدنشان نمي‌آيد و وقتي اين موضوع را با ايشان مطرح كردم در جواب گفت: من هم شما را دوست دارم ولي اسلام را به خاطر غربتش بيشتر دوست دارم، اسلام غريب است و بايد از آن حمايت كنيم.
وي اظهار داشت: به ‌ياد دارم كه به بهانه امتحانات دخترم به طوسي گفتم بيا با هم به مازندران برويم تا هم شما خستگي بدر كني و هم ما در كنار خانواده ديداري تازه كرده و به امتحانات بچه رسيدگي كنيم كه شهيد طوسي گفت، شما برويد من بايد در جبهه بمانم اينجا به ‌وجود من بيشتر احتياج دارند.
همسر سردار شهيد طوسي خاطر‌نشان كرد: ما آمديم و بعد از گذشت سه تا چهار ماه ايشان نيز به مازندران آمد و در هنگام ورود به منزل تا چشمم به ايشان افتاد فهميدم كه اين ديدار آخر ماست و شهيد طوسي ديگر رفتني است در نگاهش چيز ديگري بود كه شايد الان براي نسل جوان ما ملموس نبوده و باورش مشكل باشد، شهيد طوسي نوراني شده بود و طوري بود كه من هنگام صحبت كردن با ايشان نمي‌توانستم به چهره‌شان نگاه كنم.
وي در بيان شيرين‌ترين خاطرات خود به اولين و آخرين سفره هفت‌سين با شهيد طوسي اشاره كرد و افزود: براي آخرين باري كه به مازندران آمد بعد از 10 سال زندگي مشترك اولين باري بود كه با هم دور سفره هفت‌سين نشسته بوديم، سال تحويل شد و ما در حال آماده شدن به منزل پدرشان بوديم كه ديديم پدر و مادرشان به منزل ما آمدند و ايشان گفت كه چرا شما آمديد ما وظيفه‌مان بود به ديدن شما كه از خانواده شهيد هم هستيد بياييم، در همين لحظات تلويزيون صحنه‌هاي تحويل سال در جبهه را نشان مي‌داد كه رزمندگان خوشحال در كنار سفره بودند و طوسي آنقدر عاشقانه به آنان نگاه مي‌كرد كه قابل توصيف نبود و گفت: من حالا كه مي‌بينم رزمندگان خوشحالند احساس راحتي مي‌كنم.
وي همچنين از سفر زيارتي خود با شهيد به مشهد مقدس گفت و اظهار داشت: من و شهيد طوسي در عمليات فاو و در حادثه رانندگي زخمي شده بوديم من از ناحيه پا و طوسي از ناحيه دست، با همان حالت من داخل ويلچر به ‌همراه ايشان به زيارت رفتيم كه آقايي به ‌سمت شهيد طوسي آمد و رفتند و برگشتند بعد ايشان گفتند خانم بيا برويم جايي تا بهتر زيارت كنيم، رفتيم به سمت ضريح امام رضا (ع) ديدم آنجا طوسي به من مي‌گويد برايم دعا كن تا شهيد شوم چون تا تو از خدا نخواهي خدا به ‌من اين مقام را ارزاني نمي‌كند، من نگران و گريان گفتم آقا اين چه حرفي است، من اينجا بايد براي سلامت و سعادتت دعا كنم تو از من چه مي‌خواهي ،گفت تو رو خدا دعا كن شهيد شوم، من نمي‌توانم در اين دنيا زندگي كنم، ظرفيت ندارم بايد بروم، من در آن زمان خيلي گريه كردم چون علاقه و دلبستگي شديدي به ايشان داشتم و حاضر بودم برايشان فدا شوم، گفتم تو براي من چه مي‌كني، گفت تو دعا كن شهيد شوم من با خدا عهد بستم كه هر كار خيري انجام داده‌ام نصفش براي شما باشد من در قيامت دست شما را مي‌گيرم، گفتم خواسته‌اي ندارم اما من از شب اول قبر مي‌ترسم، گفت، تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است شايد از ياران امام حسين (ع) شدم آنجا دستت را مي‌گيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو.
وي ادامه داد: شهيد طوسي عاشق خدمات‌رساني به مردم، صداقت و راستگويي، احترام به والدين، خانواده‌هاي شهدا بوده و وقتي از جبهه مي‌آمد محله و زندگي ما پر از صلح و صفا و آرامش بود.
همسر شهيد طوسي تصريح كرد: ايشان سرشار از معنويت به خدا بود و به دخترمان ياد داده بود همواره بر سر نمازهايش دعا كند شهيد شود و دختر كوچكمان نيز همين كار را كرده و ايشان آمين مي‌گفت.
وي گفت: مسئوليت و پست و مقام برايشان مهم نبود به ياد دارم كه در اهواز به ‌عنوان جانشين فرمانده لشگر انتخاب شده بود، وقتي به منزل آمد به او تبريك گفتم، بقدري ناراحت شد و برآشفت كه قابل توصيف نيست و گفت، اين مقام‌ها زير پاي من له شده است، من سرباز امام زمان (عج) هستم.
همسر اين شهيد يادآور شد: دلسوزي ايشان براي رزمندگان نيز از ديگر صفات پسنديده بود تا قدري كه از من دستور چند نوع غذاي ساده گرم را گرفته بود تا سربازان و رزمندگان از غذاي گرم استفاده كنند و من هم پخت املت و حلوا را به ايشان ياد دادم.
وي با سفارش به تقوا و معنويت كه از تاكيدات مستمر شهيد طوسي بوده، گفت: جوانان ما بايد زندگي خود را براساس معنويت و به‌دور از تجمل‌گرايي آغاز كرده و ادامه دهند، بايد به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب همچون نماز، فرهنگ شهادت، توكل بر خدا، جلسات مذهبي و ايمان پايبند بوده و در زندگي استفاده كنند و بدانند راستگويي و صداقت از بهترين وسيله‌ها براي زندگي سالم و خدايي است.
شهيد محمد حسن طوسي در سال 1337 در روستاي طوسكلا نكا در خانوادهاي مذهبي به‌دنيا آمد و در 18 فروردين سال 66 در عمليات والفجر 6 در شلمچه به شهادت رسيد.
از خانواده ايشان، بجز محمد حسين طوسي دو برادر ديگرشان نيز به درجه رفيع شهادت نائل شدند.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:43  توسط آمنه كاظمي  | 

شعری در توصیف سردار شهید محمد حسن طوسی

 سردار شهید محمد حسن طوسی

 حمزه جبهه ها

ای جــــــــلـوه ســـــــــرخ استقــــامــت                              ســــــــردار شهیـــد راسـت قـامــت

ای خفتـــه به خـون در صـف عشــــاق                               محبـــــــوب خـــــدا٫شهــره آفــــاق

طـــــــــــوســـــی گـــــرام مهــــــربـانم                                ای قــــوت دل٫راحــــت جـــــــانــم

افســــوس کـه رفتــــه ای تـو از دسـت                               مـن بـی تـو فقیــرم و تهیـــدسـت

در غبطـــــــه آن مقــــــــــام عــــــالــی                               مـن مانـدم و شعــــرهـای خیــالی

تقـــــــدیــر چنیـــن شـد کـه بیـــــــایـم                                تا مرثیـــــــــــه ات را بســـــــرایــم

ای جبهــــــــــــه نشیـــن بـی تکلـــف                                 مصـــــداق بسیـــــــج بـی تـوقــف

رزمنـــــده دلیـــر و شیـــر بـی بــــــاک                                 ای خــاکـی رفتــه تــا بـه افــــلاک

فـــرمــــــان ولـــــــی را چـو شنیـــدی                                 جــز عشـــق دگـــر هیـــچ نـدیـدی

در زیـــــر تبســـــــــــــم لبــــــــــــانـت                                  لبیـــــــــــک ادا شـد ز زبـــــــانــت

بـــردی بـه مصـــــــاف کینــــــــه ورزان                                 جــان را چــو یکـــی متـــــاع ارزان

مـــــردانـــــه زدی تیــــــــــغ مکــــــــرر                                  چـون مـالــــک بـی قـــرار حیــــدر

مـرعـوب شـد از تـو صـف کفــــــــــــار                                   ای حمــــــــــزه جبهــــه پیمبـــــر

فــرمانــده تـو پیـــــــــر خمیــــــن بـود                                   الگـوی تـو عبــــاس حسیـــن بـود

ای آمـــــده بـــا قــــــامــــت پـــــرپـــــر                                   ای نـــاب تریــن یـــــــاور رهبـــــــر

پــــرپـــــر شــدی امــــا نشکستـــــی                                   احسنت بــر آن عهــد کـه بستــی

صـــــد پـــــاره اگــــــر در کفنــــــی تـو                                    الگــوی هــزاران چــو منـــــی تــو

در منصــــب جـــانشیــن لشکــــــــــــر                                   بـــــودی بـه مثــل مـالــک اشتـــر

تـدبیــــــر تـو در جنــــگ جـــلا داشــت                                   آهنــــگ نجـــــات کـــربـلا داشــت

هـــــر چنـــــد که دیـــــن تــو ادا شـــد                                  افسـوس کـه جــــان تـو فــــدا شد

ایقــــــان مـن ایـن اسـت تـو صـــد بـار                                  گـــر زنــــده شــوی بـه امـــــر دادار

هـــــر روز بـــه فــــــــرمــــــان ولایــت                                  صـــد بــار کنــی غســل شهـــادت

این بــزم عــزا که چون عروسی است                                  تنــدیس وفــاداری طــــوسی است

صــادق شــده شــرمنــده ســــــردار                                   الــــکن بــود ایــن زبــــان گفتـــــــــار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:40  توسط آمنه كاظمي  | 

تصاویر حضور سردار طوسی در جبهه ها و عکس با رزمندگان

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:25  توسط آمنه كاظمي  | 

دو ركعت عشق

 

دو ركعت عشق

برادر جانباز سرتيپ كميل كهنسال مي‌گويد: «من و شهيد “محمدحسن طوسي” ـ قائم مقام لشگرويژه 25 كربلا ـ بعد از عمليات والفجر 8 در حين رفتن به فاو بوديم، او را خيلي ناراحت ديدم، مرتب با خود زمزمه‌هايي مي‌كرد، پرسيدم محمد حسن! چرا ناراحتي؟ گفت: بسياري از دوستانم شهيد شدند و من هنوز مانده‌ام.

گفتم تو شهيد مي‌شوي، نگران نباش.

گفت: آخر من براي بعد از شهادت خودم هم نگرانم.

گفتم تو كه شهيد شدي به نعمت‌هاي خداوندي مي‌رسي، شفاعت پيدا مي‌كني، حسابت پاك است، براي چه نگراني؟

گفت نگرانيم از اين است كه شهيداني چون (اسم چند تا از دوستانش را گفت) اينها دنيايي از شخصيت و رشادت و دلاوري بودند، از اينها دنيايي فقط در محدوده روستا تجليل شد. ولي ما كه به شهادت برسيم در سطح استان و در حد وسيع برايمان مراسم مي‌گيرند، در صورتي كه من خودم را خيلي كوچكتر از آن بسيجيان شهيد مي‌بينم. او سرانجام با شهادت به آسمان خدا و به جمع بهشتيان پيوست.

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:52  توسط آمنه كاظمي  | 

شهید طوسی در کلام یاران

 

سرلشگرپاسدار رحيم صفوي :  سردار شهيد طوسي را به لحاظ ارتباط كاري كه با هم داشتيم كاملاً مي‌شناسم روحيه شجاعت و شهامت و عشق و ايثار در وجودش متبلور بود وي داراي استعداد فوق‌العاده نظامي و راهگشاي بسياري از مسائل نظامي در لشگربود از خصوصيات بارز كاري ايشان شناسايي كارشناسانه و فني و دقيق او در مناطق عملياتي بود با تمام خستگي كه در وجودش بود دست از كار نمي‌كشيد و تمام آرزويش پيروزي بچه‌ها و نابودي دشمن بود سردار طوسي بر اثر رشادتهاي بي‌مانند كه از خود در لشگربه جا گذاشت مي‌توان او را مالك اشتر لشگر25 كربلا ناميد.

سردار محسن رضایی :  لشگر پر افتخار 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراوانی را تقدیم اسلام و ایران عزیز کرده است و برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران بود که در بنیانگذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت.  برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران است که در بنیان گذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت و در مسئولیت‌ های مهمی همچون اطلاعات و فرماندهی و امور ستادی از خود شایستگی ‌های فراوانی را به ثبت رساند.  شهید طوسی چهره محجوب و خستگی ناپذیر با شجاعت بی‌ نظیری که در خود داشت و تمامی این سرمایه ‌بزرگ معنوی را تقدیم اسلام و ملت بزرگ ایران نمود.

سرتيپ كميل كهنسال :  «من و شهيد “محمدحسن طوسي” بعد از عمليات والفجر 8 در حين رفتن به فاو بوديم، او را خيلي ناراحت ديدم، مرتب با خود زمزمه‌هايي مي‌كرد، پرسيدم محمد حسن! چرا ناراحتي؟ گفت: بسياري از دوستانم شهيد شدند و من هنوز مانده‌ام. گفتم تو شهيد مي‌شوي، نگران نباش. گفت: آخر من براي بعد از شهادت خودم هم نگرانم. گفتم تو كه شهيد شدي به نعمت‌هاي خداوندي مي‌رسي، شفاعت پيدا مي‌كني، حسابت پاك است، براي چه نگراني؟ گفت نگرانيم از اين است كه شهيداني چون (اسم چند تا از دوستانش را گفت) اينها دنيايي از شخصيت و رشادت و دلاوري بودند، از اينها دنيايي فقط در محدوده روستا تجليل شد. ولي ما كه به شهادت برسيم در سطح استان و در حد وسيع برايمان مراسم مي‌گيرند، در صورتي كه من خودم را خيلي كوچكتر از آن بسيجيان شهيد مي‌بينم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 13:32  توسط آمنه كاظمي  |